تبليغاتX
.: راحیل :.

 

ديگر مترس

مترس از گرميِ خورشيد سوزان،

نه از خشم زمستان شو هراسان؛

كه كار اين جهانت كرده باشي،

سپس زين خانه آنجا رفته باشي؛

و دخترها و ياران طلايي،

به زير خاك خوابند وقت غايي.

مَده ترسي به خود راه از بزرگان،

كه تو خود ديده اي خشمي ز آنان.

مَده وقعي به خوردن يا به پوشاك،

برايت ني، بلوط باشد به امساك.

عصاي پادشاهي، علم دنيا،

همه يكسر نمانند تا به فردا.

مترس از آذرخش آسماني،

نه از تهديد رعد ناگهاني؛

مشو ترسان ز تهمتها و ايراد،

كه شاديها و غمها رفته از ياد.

همه دلدادگان تازه، پرشور،

شوند همچون تو و آيند برگور.

نه با افسون جن گيرت ضرر باد،

نه جادوگر كند روح تو ناشاد.

تو را هر روح سرگردان نپايد.

بدي نزديك تو هرگز نيايد.

به نرمي در ره كامل شدن باش،

مزارت جاوداني باشد اي كاش.

غزل هاي شكسپير (ترجمه منظوم: بهنام مقدم)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 2:2  توسط راحيل | 
 

پيري

 

آنا سينترا تعريف مي كند كه پسر كوچكش- با كنجكاوي كسي كه واژه ي جديدي را مي شنود اما هنوز معناي آن را نمي فهمد- از او پرسيد :

- مامان پيري يعني چه؟

آنا پيش از اين كه پاسخ بدهد در كمتر از يك ثانيه به گذشته سفر كرد و لحظات مبارزه- دشواري ها و نوميدي هاي خودش را به ياد آورد و تمام بار پيري و مسئوليت را بر شانه هايش احساس كرد. چشم هايش را به سوي پسرش گرداند كه خندان منتظر پاسخي بود.

آنا گفت: پسرم به صورت من نگاه كن. اين پيري است. و پسر چروك هاي آن صورت و اندوه آن چشم ها را تماشا كرد.

چه باعث شد كه پسرك تعجب نكند و پس از چند لحظه پاسخ بدهد: مامان! پيري چقدر قشنگ است؟

                                                               دومين مكتوب (پائولو كوئليو)

                                                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 2:6  توسط راحيل | 
 

آن روز

كدام روز است

روزي كه مي دانم

حتما خواهد آمد

حال با اين انديشه

 و با اين باور و يقين

با خود بينديشيم

كه من

در ايام حياتم

در برابر خودم

در برابر ديگران

و در برابر خدايم

چه وظيفه اي دارم؟

و چگونه بايد

زيست نمايم؟

 

آيينه دو طرفه ( اسماعيل جمالي ) 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 1:24  توسط راحيل |