![]() |
![]() |
|
|
· زاغها در همه جهان سياه رنگ هستند. · كلمات حباب هستند و اعمال قطرات زر. · يك پر پرتقال مزه همه پرتقال را مي دهد. · وقتي عجله مي كني در را بر روي احتياط مي بندي. · گلسرخ فقط براي كسي كه آن را مي چيند خار دارد. · وقتي كفش گشاد مي پوشي پس آماده زمين خوردن باش. · حتي اگر كنار جنگل زندگي مي كني، ارزش چوب را فراموش نكن. · مردي كه با زحمت كار مي كند با خوشحالي دسترنجش را مي خورد. · مردي كه فقط دنبال سير كردن شكمش است، عقلش را گرسنه نگه مي دارد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:28 توسط راحيل |
|
|
متوجه شدم فونتهايي كه من در وبلاگم استفاده مي كنم رو شما اونجوري كه هست نمي بينيد ( فكر نكيند من اينقدر بي سليقه هستم ). از همين جا ازتون عذر خواهي مي كنم اگه فونتهاش طوري شدن كه خوندنشون سخت بوده. از اين به بعد با يه فونت ساده مي نويسم. راستي، حتماً تا حالا فهميدين كه من بيشتر پنجشنبه، جمعه ها مطلب جديد پست مي كنم؛ ببخشيد دير به ديره، چون كارهاي دانشگاه واقعاً زياده. در قلب خود بنويسيد هر روز بهترين روز سال است. سعي كن مشكلات را به جاي بزرگ كردن حل كني. حكيماني كه حكمت يافتند، به خاموشي و تفكر دست يافتند. كساني كه با افكار خوب و عالي دمسازند هرگز تنها و بي مونس نيستند. اگر در اولين قدم موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معنايي نداشت. زندگاني و حيات يعني همان دقايق و ساعاتي كه با كمال شتابزدگي انتظار گذشتن آن را داشتيم. كسي كه اندرز ارزان را رد مي كند طولي نمي كشد كه پشيماني را با قيمت گراني خريداري خواهد كرد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:34 توسط راحيل |
|
|
مي خوام يه شعر ديگه از (شل سيلور استاين) براتون بنويسم كه از كتاب (غول دريايي) اون انتخاب كردم. اميدوارم خوشتون بياد. غول دريايي
واي، غول دريايي از آب بيرون اومده، ممكنه همه رو بخوره، ولي منو نمي خوره. نه، تو منو نمي خوري، غول پير! تو مي توني همه رو بخوري، ولي منو ن....
نام كتاب : غول دريايي گزيده ترانه هاي شل سيلور استاين ترجمه : عليرضا برادران |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1:28 توسط راحيل |
|
|
پنجره
مادرم پنجره را دوست نداشت با وجودي كه بهار از همين پنجره مي آمد و مهمان دل ما مي شد با وجودي كه همين پنجره بود كه به ما مژده باز آمدن چلچله ها را مي داد مادرم پنجره را دوست نداشت مادرم مي ترسيد كه لحاف نيمه شب از روي خواهر كوچك من پس برود يا كه وقتي باران مي بارد قالي كهنه ي ما تر بشود هر زمستان، سرما روي پيشاني مادر خطي از غم مي كاشت پنجره شيشه نداشت. «نيلوفر داري پور»
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 15:11 توسط راحيل |
|
|
امروز بيست و ششمين سالگرد وفات يه هنرمنده؛ آره، منظورم سهرابه، سهراب سپهري. اوني كه شعراش ساده و صميمي و بي تكلفه. با يه شعر كوتاه از كتاب راز گل سرخ، ازش ياد مي كنيم. روحش شاد. روانه چه گذشت؟ - زنبوري پر زد - در پهنه ي... - وهم. اين سو، آن سو، جوياي گلي. - جوياي گلي، آري، بي ساقه گلي در پهنه ي خواب، نوشابه ي آن... - اندوه. اندوه نگاه: بيداري چشم، بي برگي دست. - ني. سبدي مي كن، سفري در باغ. - باز آمده ام بسيار، و ره آوردم: تيناب تهي. - سفري ديگر، اي دوست، و به باغي ديگر. - بدرود. - بدرود، و به همراهت نيروي هراس. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:27 توسط راحيل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهم نيست كجا متولد شده ام و چگونه و كجا زندگي كرده ام. مهم اين است كه در آنجا كه بودم چگونه رفتاري داشته ام. (جوجيا اوكيف)
|
| نویسندگان |
|
راحيل علیرضا |
|
RSS
|