![]() |
![]() |
|
|
سلام اين تابستون حسابي سرم شلوغه! اون طور كه دلم مي خواست نتونستم به وبلاگم برسم، از همه ي دوستاي خوبم كه اين مدت لطف داشتند و به وبلاگ من سر زدند تشكر مي كنم و ازشون عذر مي خوام كه نتونستم به وبشون سر بزنم و جوابگوي لطفشون باشم. اميدوارم به بزرگي خودتون ببخشيد... چشمان مترسك را با زغال ساخته اند. گويي براي سياه ديدن پرندگان. ***** خورشيد تمام روز را بي هيچ وقفه اي در آسمان مي گردد. شايد به دنبال ذره اي تاريكي. ***** گويي بادبان دل قايق است كه اينگونه آنرا با اندكي باد، در دريا سرگردان مي كند. ***** پوستي به جا مي گذارد و مي گذرد، شايد به يادگار دوراني از زندگانيش. مار سياه. ***** در كنج ديوار، عزلتگاهي براي خود بر پا كرده است با تارهايش، عنكبوت. ***** «شهرام بابوي» |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 2:59 توسط راحيل |
|
|
"درآغاز هيچ نبود، کلمه بود وآن کلمه خدا بود" در صميم "وجدان" او آرام مي گيرند هر کسي، به اندازه اي که احساسش مي کنند، "هست". |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 1:24 توسط راحيل |
|
|
«بوز باد زمستاني، بوز تا مي تواني» بوز باد زمستاني، بوز تا مي تواني، چه كس گويد كه تو نامهرباني به قدر قلب يك انسان فاني. نفسهايت اگر گستاخ و تيز است، دهانت را نه دندان هاي تيز است، چو اجزاي تنت بسيار ريز است. بخوان آواز و فريادي تو سر كن درخت راج سرسبزي خبر كن، رفاقتها چو آب روي كاهند، محبتها كنون همچون سرابند. تو هم پس هاي و هو كن راج تنها كه اين سان زندگي شاد است و زيبا بزن سرما،بزن اي آسمان سرماي جانسوز، كه حالا كه ز خاطر رفته آن نيكي ديروز، ندارد سردي تو آن چنان سوز. اگر چه قلب هر آهي كني سنگ، نباشد اين چنين دردآور و ننگ، كه در خاطر نيايد يار يكرنگ. بخوان آواز و فريادي تو سر كن،... ترجمه منظوم : بهنام مقدم (م . رها)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 1:5 توسط راحيل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهم نيست كجا متولد شده ام و چگونه و كجا زندگي كرده ام. مهم اين است كه در آنجا كه بودم چگونه رفتاري داشته ام. (جوجيا اوكيف)
|
| نویسندگان |
|
راحيل علیرضا |
|
RSS
|