تبليغاتX
.: راحیل :.

 

.........هنوز زمستون به نیمه هاش نرسیده که جنب و جوش تموم شهر رو ور میداره... همه دنبال انجام کاراشون برای پیشواز عید و بهار هستن... نکنه دل زمستون بشکنه! آخه مردم خیلی زود منتظر بهار میشن.... هنوزنیمه های زمستون نشده که همه خودشونو واسه اومدن بهار آماده میکنن و کم کم به تکاپو میفتن.... اگه زمستون خیلی سرد باشه اونوقته که مردم درک میکنن که یه زمستونی هم هست اگه نه که در ادامه ی پاییز زمستون هم تموم میشه.... امسال انگار که زمستون از این موضوع ناراحت شده باشه این چند روز آخر خودشو نشون داد.... های کرد... هوی کرد.... وزید... آخرین قدرتشو به کار برد که بگه بابا منم هستم... چرا یکی نیست به بقیه بگه که هر فصلی قراره سه ماه باشه! پس چرا همیشه اونی که عمرش خیلی کوتاهه منم؟!

آره، دلشو شکستیم... بدون اینکه خودمون متوجه باشیم.... بیاین این آخرین روز ازش تشکر کنیم که این مدت کنارمون بود... بیاین درست و حسابی ازش خداحافظی کنیم تا سال بعد...بیاین دلشو نشکنیم......

 

  • « زمستان را تحقیر نکنید، بهار هر چه دارد از زمستان است.»
  • « زمستان با همه ی خشونت و سردی، متواضعانه بهار را گردن می نهد ما اما.....؟»
  • « پایان زمستان، فرصت تجدید نظر در زمین است. ما چه می کنیم؟»

                                                                ( گلبرگ ها+ تافا)  دکتر محمد رضا سنگری

و...

 

خداحافظ  فصلی که گذشت... سالی که گذشت.... و سلام فصل پیش رو... سال پیش رو.... سلام بهار....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 1:22  توسط راحيل | 
 

........ این چند وقته همش تو فکر این بودم که واسه روز اربعین یه پست داشته باشم ولی اینکه چی باشه و چی بنویسم رو نمیدونستم.... با خودم میگفتم خب، یه مطلب در رابطه با اربعین پست میکنم تا همین امروز... حتی گفتم شاید این پست رو علیرضا قبل از من بزنه.... امروز با خودم گفتم خب، مطلبو چیکار کنم! چی بنویسم!... از چی؟ از کجا؟.... یهو یه فکر به ذهنم رسید.... امروز، البته به تاریخ این پست میشه دیروز... از صبح تا عصر با دوستم « تربچه»، رفته بودیم تکیه ی معاون الملک واسه عکاسی از مراسم تعزیه.... راستش تا جایی که یادم میاد، تا حالا چند تا مراسم تعزیه رو با عنوانها و موضوعات مختلف اینقدر از نزدیک و پشت سر هم ندیده بودم.... چند گروه از همدان و شهرستانهای استان کرمانشاه اجرا داشتن.... به نظرم جمعیت اونقدری که باید، حضور نداشتن.... یا شایدم به نظر من اینطور می اومد.... اجراشون خیلی قشنگ بود.... واقعا خوشحالم که تو این مراسم بودم.... تصمیم گرفتم چند تا از عکسایی که از  این مراسم گرفتم رو به جای نوشتن مطلب در مورد اربعین واسه این پست بذارم.... شاید عکسا خوب نشده باشن ولی به هر حال......

اگه خدا بخواد صبح تو ادامه ی مراسم شرکت میکنم.....

 

تعزیه 1

تعزیه 2

 

 

 

 

 

 

 

تعزیه 3تعریه 4

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 2:14  توسط راحيل |