![]() |
![]() |
|
|
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر، ویرانه می کردم، عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم، لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین، زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم، عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده، پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! چرا من جای او باشم همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشا، زشتکاریهای این مخلوق را دارد! وگرنه من به جای او چو بودم، یک نفس کی عادلانه سازشی، با جاهل و فرزانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد! "معینی کرمانشاهی"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:2 توسط راحيل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهم نيست كجا متولد شده ام و چگونه و كجا زندگي كرده ام. مهم اين است كه در آنجا كه بودم چگونه رفتاري داشته ام. (جوجيا اوكيف)
|
| نویسندگان |
|
راحيل علیرضا |
|
RSS
|