![]() |
![]() |
|
|
تو ای حسین! با تو چه بگویم؟ " شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل " و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه ی صحرا، جاودان می تپی و می جوشی، و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه ی نسل ها می گذری، و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی، و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی، و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرّمی می نشانی، ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن! قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ی ما جاری ساز! و تَفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش! ای که " مرگ سرخ " را برگزیدی تا عاشقانت را از " مرگ سیاه " برهانی، تا با هر قطره ی خونت، ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی، و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی! ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما، " به تو و خون تو محتاج است ". « دکتر شریعتی »
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:13 توسط راحيل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهم نيست كجا متولد شده ام و چگونه و كجا زندگي كرده ام. مهم اين است كه در آنجا كه بودم چگونه رفتاري داشته ام. (جوجيا اوكيف)
|
| نویسندگان |
|
راحيل علیرضا |
|
RSS
|