تبليغاتX
.: راحیل :.
 

خوشا به حال مردم با صفا.

خوشا به حال آنان که از مال فارغند، زیرا که وارسته اند.

خوشا به حال آنان که درد خویش را به یاد دارند، و در آن سرمستی خویش را می جویند.

خوشا به حال آنان که گرسنه ی حقیقت و زیباییند. زیرا گرسنگیشان نان می آورد، و تشنگیشان آب گوارا.

خوشا به حال آنان که مهربانند، زیرا با همان مهربانی خویش تسلا می یابند.

خوشا به حال آنان که دلی پاک دارند، زیرا بخشش را نصیب می برند.

خوشا به حال صلح دهندگان، زیرا روحشان بر فراز جنگ ساکن می شود، و خود زمین بایر را گلستان می کنند.

خوشا به حال آنان که تعقیب می شوند، زیرا بادپا می شوند و بال و پر در می آورند.

«جبران خلیل جبران»

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:12  توسط راحيل | 
 

2:25 بامداد ـ کمتر از 7 ساعت مونده به شروع سال جدید...

 

در سکوت نشسته ام و فکر میکنم... صدای تیک تیک ساعت بلند تر از همیشس... این صدا باعث میشه بترسم! باعث میشه حس کنم خیلی کارا داشتم و دارم که دیگه وقتی برای انجامشون نمونده... می ترسم...

واسه شروع سال جدید آماده نیستم...

با اینکه وقت تحویل سال، مهمونای عزیزی هم داریم؛ ولی حس میکنم تنهام...

خیلی تنها...

.....

...

 

باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

همه ی چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس

هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

-

باز کن پنجره ها را، ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

-

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سرو سینه ی گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

-

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم

 که در این کوچه ی تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد!

ـ

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن.

 

"فریدون مشیری"

 

دلتون شاد و پر گل، سال نوی همتون مبارک...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:40  توسط راحيل |