تبليغاتX
.: راحیل :.
 

زنگ خورد

ناظم صبح آمد سرِ صف

توی برنامه ی صبحگاهی

رو به خورشید گفت:

باز هم

دفترِ مشق دیروز خط خورد

و کتابِ شبِ پیش را

ماه

با خودش برد

*

آی خورشید!

روی این آسمان

روی تخته سیاه جهان

با گچ نور بنویس:

زیر این گنبد گِرد و کور و کبود

آدمی زاد، هرگز

دانش آموز خوبی نبود

"عرفان نظرآهاری"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:3  توسط راحيل | 
 

نامی ست که در ذهن همه خواهد ماند

در بین سکوت وهمهمه، خواهد ماند

 

ماییم که هر روز به رنگی هستیم

او فاطمه (س) است و فاطمه (س) خواهد ماند

 

"بیژن ارژن"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:27  توسط راحيل | 
 

من شنیدم جویباری مویه می کرد، مانند بیوه ای که بر مصیبت مرگ فرزند خویش شیون می کند، پرسیدم: "چرا می گریی ای جویبار پاکیزه ی من؟"

و جویبار پاسخ گفت: "زیرا ناگزیرم به شهری بروم که در آن آدمی مرا خوار می شمارد، نوشیدنی های دیگر را به من ترجیح می دهد، مرا رفتگر زباله هایش می سازد، خلوصم را می آلاید و شفافیتم را تیره می سازد.

شنیدم پرندگان اندوه می خوردند، پرسیدم: "پرندگان زیبایم، چرا می گریید؟" یکی از آنها نزدیک تر پرید، بر نوک شاخه ای بلند نشست و گفت: "به زودی فرزندان آدم با جنگ افزارهای مهلک خود به این کشتزار می آیند و با ما می جنگند، گویی دشمنان خونی آنانیم. ما اکنون همدیگر را بدرود می گوییم، زیرا نمی دانیم که کدامینمان از خشم آدمی جان سالم به در می برد. هر جا می رویم مرگ در تعقیب ماست."

د راین هنگام خورشید از پشت قله ها بالا آمد و نوک شاخه ها را با تاجی از طلا زراندود کرد. این زیبایی را تماشا کردم و از خود پرسیدم:

"چرا آدمی باید آنچه را که طبیعت بنا کرده است، ویران کند؟"

 

"جبران خلیل جبران"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:20  توسط راحيل |