تبليغاتX
.: راحیل :.

 

 

چهار فصل،

چهار روز،

چهار شب،

و ما هنوز منتظر.

چقدر از آن زمان گذشته است!

چقدر قرن می شود!

از آن زمان، بهارها گذشته و

هنوز منتظر نشسته ایم.

دو چشم خیس ما، بدون تو،

تمام لحظه های تلخ را دویده است.

درخت، زندگی

بدون میوه و بدون برگ.

چه سال ها گذشت!

ولی،

نیامدی...

 

« فاطمه خُرمایی»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:12  توسط راحيل |